حال من بد نیست غم کم میخورم
کم که نه هر روز کم کم میخورم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
گاه بر روی زمین زل میزنم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم! /span>>/>/span>>/>
چقدر به موقع بود!
دقیقا حس و حالم تو مایه های این شعر بود... یادم رفته مال کی بود.
کلا یادم رفته بود فقط وقتی خوندمش کمکم یادم میومد!
اما جدای از این شعر٬ خودت هنوز خوبی دیگه؟!
خوبه
این، حس اون لحظهم بوده! یعنی یه روزایی دیدی دلت گرفته و حالت خوش نیست! اما هیچ علت بیرونی براش پیدا نمیکنی!
منم یادم رفته بود اون روز و مجبور شدم سرچش کنم! تو سایتی که پیداش کردم بحث بود سر شاعر ِ شعر!!! اما بیشتر می گفتن از "حمیدرضا رجایی رامشه" هست! نمیدونم درست و غلطش رو!!
خوبم
اون روز هم من همچین حسی داشتم!
ببخشید که دیر جواب دادم!